سیستان، تاسوعای بیپایان؛ به نام انسانیت، دولتمردان هر دو کشور برای نجات سیستان برخیزند
در این روزگار سوزان و غبارآلود، حال سیستان ما چهقدر به تاسوعای کربلا شباهت دارد؛ روزی که شریعهی فرات در چشمهای تشنهی اهلبیت، سرابی بود و در محاصرهی نامردمی. عباس مشک به دوش، برای سیراب کردن کودکی ششماهه، دست داد، جان داد، تا یک جرعه آب به خیمهها برساند. امروز، همان تشنگی، همان حسرت،
در این روزگار سوزان و غبارآلود، حال سیستان ما چهقدر به تاسوعای کربلا شباهت دارد؛ روزی که شریعهی فرات در چشمهای تشنهی اهلبیت، سرابی بود و در محاصرهی نامردمی. عباس مشک به دوش، برای سیراب کردن کودکی ششماهه، دست داد، جان داد، تا یک جرعه آب به خیمهها برساند. امروز، همان تشنگی، همان حسرت، در نگاه پیرمردان، زنان و کودکان سیستانی موج میزند.
به گزارش پایگاه خبری اخبار سیستان و بلوچستان عباس نورزایی در یادداشتی نوشت: سیستان، با آب هیرمند زنده بود؛ اما امروز با آخرین نیزهای که سد کمالخان بر پیکر نحیفاش زد، بیرمق و تشنه افتاده است. مشک این مردم، خشکیده و خاک ترکخوردهی هامون، چون دلی شکسته، تنها مانده است.
آب، در این دیار تنها یک نیاز طبیعی نیست؛ یک حقحیات است. وقتی رودخانهای بینالمللی، با همهی پروتکلهای مکتوب و تعهدات انسانی، به گروگان گرفته میشود، نهفقط خاک، که کرامت انسانها میخشکد. اگر به مردم ما رحم نمیکنید، به کودک ششماههای رحم کنید که از عطش گریهاش بیصدا شده، به بزغالهای که در بیابان لنگ میزند، به درختی که نیمهجان سایه میسوزاند، به پرندهای که پر نمیزند، رحم کنید. به اصول انسانی پایبند بمانید، به حق همسایگی احترام بگذارید.

بلوچهای ایران ما، رسمشان این است: به مهمانشان پیش از هر چیز آب میدهند؛ حتی اگر آن مهمان دشمن باشد. ما نان و نمک را میشناسیم، ما از نسلی هستیم که هنوز هم وقتی آب به دست میگیریم، آن را نعمت میدانیم نه ابزار فشار. مرام بلوچ، در سختترین شرایط نیز کرامت را زمین نمیگذارند. اگر یک کاسهی آب باشد، اول آن را به مهمان میدهند، بعد به کودک، بعد شاید خودمان قطرهای بچشیم. این آموزهای نیست که از کتاب بیاموزیم، این ریشه در خاک ما دارد؛ خاکی که امروز دارد زیر تازیانهی بیآبی میسوزد.
از دل همین خاک، مردی برخاست که امروز باید الگوی نمکشناسی و مرام انسانی باشد: یعقوب لیث صفاری. آهنگرزادهای از زابل، که وقتی به قدرت رسید، گذشته را از یاد نبرد. سفرهی نان و نمکی را که روزگاری فقیرانه در آن مهمان شده بود، فراموش نکرد و صاحب آن سفره را در اوج قدرت، با عزت گرامی داشت. این مرد، اگر امروز بود، در برابر چنین بیوفایی به حق همسایگی، چنین بیتوجهی به تعهدات آبی و چنین بیرحمی نسبت به زیستمندان هامون، خاموش نمیماند.
حقابهی هامون فقط مسألهی یک مرز یا یک قوم نیست. مسألهی انسانیت است. مسألهی استمرار حیات است. عدهای امروز، همانند لشکریان یزید، شریعه را احاطه کردهاند و صدای عطش را با هلهلهی سکوت و سیاست پاسخ میدهند. اینسو، عباسهای بیدست و بیجان، در پی مشکهای خالیاند. زن و کودک، پیر و جوان، زیر تازیانهی باد و غبار، چشمانتظار رحمتی هستند که باید از همانسو جاری شود؛ از همانجا که آب، حق همسایه است، نه ابزار تهدید.
چهقدر حال سیستان، حال تاسوعاست؛ و ما، هر روز، تاسوعا را زندگی میکنیم. با بغض، با عطش، با دلی لبتشنه. اگر عباس نیاید، اگر مشک دیگری نمانده باشد، اگر شریعه همچنان بسته بماند، سیستان خواهد مرد. این آخرین فریاد است، آخرین اشارت به وجدانی که اگر زنده باشد، باید بیدار شود.
انتهای پیام/ عباس نورزایی
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.


ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰